هومنهومن، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره

بهانه زندگیم

19 ماهگی ...

سلام گلم ... چند روز بود خونه باباجی اینا بودیم آرادی هم اونجا بود این چند روز و با آرادی حسابی شیطونی کردین و خوش گذروندین هر ادایی بگی می دادین بلا بودی بلا تر شدی مامان قربونه شیطونیات بره خیلی نازو دوست داشتنی هستی دای دای چند تا عکس ازت گرفته که این پایین برات پست میکنم   با آرادی و زندایی رفتیم پارگینگ که ماشااله اونجا رو گذاشتین رو سرتون خیال نکن تو این ماشین همین جور آروم نشسته بودیااااااااااا کلی با آرادی تو این ماشینه بزن برقص کردین ...
29 آذر 1391

آخر و عاقبت شلوغیات...

الهی من فدات بشم از بس شلوغی کردی خسته شدی   وقتی می خوابی دلم برات تنگ میشه خدا خدا می کنم زودتر بیدار شی و وقتی ام بیدار می شی چه کارایی که نمی کنی این طرز خوابیدنت منو کشته انگاری آدم بزرگی خوابیدی   ...
18 آذر 1391

اولین حمام با بابایی...

 سلام گلم ... اولین باری بود که با بابایی میرفتی حموم از خوشحالی نمی دونستی چیکار کنی کلی بازی کردی دفعه اولی بود که تو حموم گریه نکردی معلومه که خیلی بهت خوش میگذره  اونقدر آب بازی کردی که از نا افتادی و خودت خواستی بیای بیرون  الانم تا میای بیرون مطمینا تا عصر میگیری می خوابی عافیت باشه گلم ... ...
15 آذر 1391
1